Archive for ژانویه, 2014

برای ثبت در تاریخ

24 ژانویه 2014

مامان بابام سالم و سر حالن، داداشم مدیر شده ، یکی از بهترین دوستام تو خارج خوشاله، یکی دیگشون استخدام شرکت نفت شد، اون یکی یه شرکت خفن داره، یه دوسته خوبم بعد مدت ها باهاش حرف زدم گف با یه سوئدی داره ازدواج میکنه (بزنم به تخته)
بقیه هم خوب و خوشن
4 تا کاکتوس هم کادو گرفتم
حالا میتونم بگم خوشحالم که از زندگیم رفتی بیرون
توکه حتی ترکی هم نمیدونستی

برای یک دوست

22 ژانویه 2014

با صد هزار خنده مرا لطیف تر

با آن نگاه غامض از خنده ریس تر

تو بی شک قطره ای از دریای بی کران

بی تو چگونه گویم غزل ، گو بیشتر

تو افتخار مردم ترکی، ترانه ساز

با من بساز این ترانه را ستبر تر

آه گریستی بر چه ؟ بر سرنوشت من ؟

از سر نویس قصه دوستی، با مرام تر

سوی نگاه

21 ژانویه 2014

هر شب در این ماتمکده خود را به آتش می کشم

با هر نگاه هرزه ات نقش بلا بر دین و آیین می کشم

با آن که می دانم مرا هر دم به سویی می کشی

در سووشون بنگر مرا این جان به آن سو می کشم

حافظِ دغل

20 ژانویه 2014

آری ای حافظ مدهوش ز عشق
عشق من کهنه قماریست به رندان بدهند

که در آن پاک ببازم

میراث «او»

19 ژانویه 2014

غار غار کلاغان پیر در دمادم گرگ و میش

و کابوس بی کسی های آدمی دگرپریش

این بود سوغــــــــــــــات رفتنت؟

دشنه ای خونین تا عمق زخم های خویش

سیاه چاله

18 ژانویه 2014

مستی و راستی ؟ دو گانه ای غمناک است

در این زمانه ماتم ، هوا چه نمناک است

کجاست صداقت مردان عاشق این بوم؟

هنوز عشق و شراب سلاحِ سهمناک است

عمر

13 ژانویه 2014

من ایستاده نگاه می کنم به قامت عمر

تو بی خبر ز آنچه میگذرد به ساحت عمر

زبان گزیده و لب بسته، می کنم ذکر و سجود

بیا که بی تو شکست این صلابت عمر

گردش ایام

4 ژانویه 2014

دانی چرا بهار اینگونه می گیریست؟

چون صدهزار لاله خونین ز خاک داشت

.

دانی چرا خزان اینگونه می وزید؟

چون بیکران ابرِ ترنم به بار داشت

.

من در عجب ز گردش ایام می به سر برم

عافل از این که بی بهار خزانم دوام نداشت

خیانت

4 ژانویه 2014

خاطرات یازدهم دریانو، ایستگاه مترو شریف
طعم گس لب های تو، این بازی کثیف

با من به مان!» چه مسخره ناله می کنم»
بر من نخند بر قلب و این تن نحیف