Archive for ژوئیه, 2014

غزل مرگ

12 ژوئیه 2014

وقتی که چشمهِ شعرم زِ خون می خشکید
وقتی که اشک روی بیایان دلم می غلتید
بایر شد این دشت ِحاصل خیز عشق
وقتی که یک لحظه ِبودنت هزار می ارزید
افسانه شد یاد حضورت به دامن اُنسَم
وقتی که باد با عطر نگاه تو می رقصید
قرص باشد، تیغ یا ارتفاعِ پل
وقتی که بعد از مرگ غسالم نمی فهمید
بعد از تو خوب گفت: «من مردم»
وقتی که زندگی پشیزی نمی ارزید

آی «آدم» ها

4 ژوئیه 2014

در کنار دریا
موج ها بی همتا
آسمان در غوغا

آن طرف تر ساحل
پر شده از «عاقل»

او
پاهایی در آب
سینه هایی عریان
گیسوانی بر باد

من
دم به دم یک افسوس
در شباب اندوه
از فراغی انبوه

هر طرف بوی نم
هر مکان جای غم
وسعتش یک دریا
قدرتش این امواج
عمرش اما طوفان

انتظار

1 ژوئیه 2014

با صدای قلمت
بر کاغذ
با نوای نفست
بر اندوه

با من از خود بنویس
تا که در اوج شهامت
بسرایم ز تو
در مدح نگاهت

پس بخوان آرام جانم:

گر هزاران پاره باشی
من به سان مرد ناشی
با چنان شور و امیدی
در به در باشم که باشی