۷

12 ژوئیه 2015

وقتی کودکی بیش نبودم ، بازی کردن تمام یاد و خاطره آن تاریخ چندین ساله بود. بازی کردن را دوس داشتم
بزرگتر که شدم بازی را از من ربودند…
تنها تر که شدم به یاد بازی کردن هایم افتادم چون تو آنجا بودی

حالا با تاریخ بازی می کنم ، با نام ها ترانه سرایی ، با یاد ها نوازندگی و با خاطرات میرقصم

این ها تلخ تر از هر شرابی سر مستم می کنند
شرابِ رسیده ی سه دهه زندگی تو همراه است با:
خاطراتی که سرآغاز یک زادن بود
تاریخی که شروع یک زندگی
و یادی که مقدمه هر دم و بازدمی

من اکنون با یاد خاطرات تو این تاریخ را جشن می گیرم
به پاس یادی که تو خاطره آن در این تاریخ گشته ای

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: